بغض آلود
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:05
آسمانی بغض آلود شانه های پروین خیس از اشک ستاره ها
براي تو
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:05
اگر فکر می کنی بعضی چیزها را برای تو نوشته ام اشتباه می کنی من ... همیشه همه چیز را برای تو نوشته ام.
زمزمه
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 4:05
مقابل دریا كه می رسمفقط برای چشمهایت دعا می كنماما تو هرگز مستجاب نمی شویببار ...ببار كه باز باورت كنمببار در همین كوچه پس كوچه های بارانیببار در همین كوچه مهتابراستی قرارمان"همان ساعت "نمی دانمساعت لجوجی كه هیچ عقربه ایروی شانه هایش به خواب نمی رودیادت نرودتو ، همیشه فرصت كوتاه منی برای شعرتا می آی...
يك شب
-
تاریخ: 1396/11/22 ساعت: 5:29
یکشب ؛ به دستهایت خواهم رسید از آن آغوش خواهم ساخت وُ خود را ، در آغوش تـــو خواهم دید یکشب ، به موهایت خواهم رسید از آن تا خدا بالا خواهم رفت به لبهایت ، و از آن بوسه خواهم چید به لبهایت خواهم رسید وُ بوسه خواهم چید وُ لبخند خواهم دید ! یکشب ، به تـــو خواهم رسید به شبها ، به روزها ، به خوابهایت می...
سخت نيست
-
تاریخ: 1396/11/13 ساعت: 7:53
سخت نیست اصلا سخت نیست از روی شانه ام تاب بخوری روی دستمتوی چشمهایم زل بزنی وبگویی حواست هست امروز جمعه است ؟! سخت نیستبگویم مگر حواس گذاشته ای ؟ سخت نیست چنان ببوسمتکه جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش ! سخت نیست ...جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم ! بگویی کجا ؟بگویم قربان عطر تنت سخت نیست م...
اشك پائيز
-
تاریخ: 1396/11/4 ساعت: 4:59
بوی یلدا را می شنوی ؟ انتهای خیابان آذر باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان قراری طولانی به بلندای یک شب شب عشق بازی برگ و برف پاییز چمدان به دست ایستاده عزم رفتن دارد آسمان بغض میکند ، می بارد خدا هم می داند عروس فصل ها چقدر دوست داشتنی ست ، دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن می دهد آخرین نگاه بارانی اش را ب...
انتظار
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 12:26
لازم نیست در آغوشم بگیری لازم نیست بگویی دوستم داری حتی... لازم نیست با چشمهایت مرا ببوسی همین که صورتی پوشیده باشی با موهای بافته همین که پشت پنجره کوچه را وجب بزنی و انتظار را متر کنی همین که زیر لب بگویی باز دیر کرد... همین که مهتاب صورتی پوش از پنجره اتاق تو به کوچه سلام کند خواهم دانست خدا میتو...
خشكسالي چشمهايم
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
در فراغت خشكسالي ميهمان چشمهايم شده اگر آمدي با خودت كمي ابر بياور بر من ببار و دوباره در من جاري شو...
آوازی دور
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
از آستانه ی پنجره در شبی شفاف به تو چشم دوختم و ستاره های آویخته بر گیسوانت را تا صبح شمردم مهتاب از یقه ات سرک می کشید و رود جاری احساس از چشمت می جوشید آواز عشق را با لبانت برایم زمزمه کردی آوازی دور متعلق به هزاره های پیش که ورد زبان کولیان آفتاب سوخته ی عاشق بود
گلوگاه خيس
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
بادها زوزه كشان مي وزند و گلوگاه كوه و سكوت دامنه دار دشت را خيس مي كنند كسي نيست ؟ كه پابه پاي من قله هاي رنگ پريده را درنوردد تا گلوي به بغض نشسته كوه را بشكنيم و سكوت دامنه دار دشت را فرياد كنيم؟ . . و طنين صدايم در كوه مي پيچد و مي شنوم : كسي نيست....كسي نيست...
درخت و باد
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان میان دفتر باران، مداد سرگردانتو را كشید و مرا آفتابگردانتمیان حوصله گیج باد سرگردانهمیشه اول هر قصه آن یكی كه نبودنه باد بود و نه تا بامداد سرگردانو آن یكی همه ی قصه بود و در اوهزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردانتمام قصه همین بود راست می گفتی :تو باد بودی و من در مباد ...
شعري در باد
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
شعري تازه در وصف چشمانت سرودم اما ... افسوس نشاني از تو ندارم پس به پيرهن باد سنجاق مي كنم شعر كوچكم را كاش امشب... پنجره اتاقت باز مانده باشد
عندليب باغ عشق با من سخن بگو
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
اي عندليب باغ عشق بيا و در اين انزوا با من به سخن بنشين با آواي دلنشينت نوازش كن قلب پر دلهره و اندوه مرا بگذار شيريني كلامت در هم شكند قفل بسته ي لبانم را تا با تو به پرواز در آيم لحظه اي با من باش در آغوشم گير تا جان بگيرد تن به خواب رفته ام و سو بگيرد چشمان باراني ام كه هزاران سال است در امتداد ن...
درياي عشق
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
يك روز در امتداد ساحل دلتنگي سوار بر قايقي خواهم شد از جنس رويا من مسافر درياي انكار در هواي مسموم بغض تا بيكران حزين راهي خواهم شد براي تهي شدن از تمام واژه هايي كه شنا كرده اند نامت را در امتداد آبراهه هاي خيال و نقش خواهم كرد بر موج موج تن عريان دريا آخرين شعرم را و مي دانم غرق خواهم شد در حجم ان...
لحظه هاي بيقراري
-
تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 19:57
دستم را به روي لحظه هاي بيقرار مي كشم احساس مي كنم از آنجا كه تو ايستاده اي تا روياهاي من تنها يك آغوش فاصله است كاش بودي... تمام شمعداني هاي حياط مي دانند اينجا باران هم اگر ببارد بدون تو بوي خشكسالي مي دهد