خرید بک لینک

درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان


میان دفتر باران، مداد سرگردان

تو را كشید و مرا آفتابگردانت

میان حوصله گیج باد سرگردان

همیشه اول هر قصه آن یكی كه نبود

نه باد بود و نه تا بامداد سرگردان

و آن یكی همه ی قصه بود و در او

هزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردان

تمام قصه همین بود راست می گفتی :

تو باد بودی و من در مباد سرگردان


زمین تب زده، انسان عصر یخ بندان

و من میان تب و انجماد سر گردان

ستاره ها همه شومند و ماه خسته من

میان یك شب بی اعتماد سر گردان

مرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هست

هزار آینه ی نامراد سرگردان

نماد نام تو بود و نماد ناله من

هزار ناله در این یك نماد سر گردان

درخت كوچك تنها به باد عاشق بود

و باد

بی سرو سامان

و باد

سر گردان

تمام قصه همین بود، راست می گفتی !

برچسب: درخت و باد,شعر درخت و باد,درخت بادام,درخت بادام هندی,درخت بادام زمینی,درخت بادام کوهی,درخت بادام تلخ,درخت بادام هندي,درخت بادام هندی در ایران,درخت بادام دیر گل, نویسنده: کسری کاشانی تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 19:57

صفحه بندی