
آسمانی بغض آلود شانه های پروین خیس از اشک ستاره ها...
ادامه مطلب
اگر فکر می کنی بعضی چیزها را برای تو نوشته ام اشتباه می کنی من ... همیشه همه چیز را برای تو نوشته ام....
ادامه مطلب
از آستانه ی پنجره در شبی شفاف به تو چشم دوختم و ستاره های آویخته بر گیسوانت را تا صبح شمردم مهتاب از یقه ات سرک می کشید و رود جاری احساس از چشمت می جوشید آواز عشق را با لبانت برایم زمزمه کردی آوازی دور متعلق به هزاره های پیش که ورد زبان کولیان آفتاب سوخته ی عاشق بود ...
ادامه مطلب
بادها زوزه كشان مي وزندو گلوگاه كوه وسكوت دامنه دار دشت راخيس مي كنندكسي نيست ؟كه پابه پاي منقله هاي رنگ پريده را درنورددتا گلوي به بغض نشسته كوه را بشكنيم وسكوت دامنه دار دشت را فرياد كنيم؟..و طنين صدايم در كوه مي پيچد ومي شنوم : كسي نيست....كسي نيست......
ادامه مطلب
درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان میان دفتر باران، مداد سرگردانتو را كشید و مرا آفتابگردانتمیان حوصله گیج باد سرگردانهمیشه اول هر قصه آن یكی كه نبودنه باد بود و نه تا بامداد سرگردانو آن یكی همه ی قصه بود و در اوهزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردانتمام قصه همین بود راست می گفتی :تو باد بودی و من در مباد سرگردانزمین تب زده، انسان عصر یخ بندانو من میان تب و انجماد سر گردانستاره ها همه شومند و ماه خسته منمیان یك شب بی اعتماد سر گردانمرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هستهزار آینه ی نامراد سرگرداننماد نام تو بود و نماد ناله منهزار ناله در این یك نماد سر گرداندرخ...
ادامه مطلب
شعري تازه در وصف چشمانت سرودم اما ... افسوس نشاني از تو ندارم پس به پيرهن باد سنجاق مي كنم شعر كوچكم را كاش امشب... پنجره اتاقت باز مانده باشد ...
ادامه مطلب
اي عندليب باغ عشق بيا و در اين انزوا با من به سخن بنشين با آواي دلنشينت نوازش كن قلب پر دلهره و اندوه مرا بگذار شيريني كلامت در هم شكند قفل بسته ي لبانم را تا با تو به پرواز در آيم لحظه اي با من باش در آغوشم گير تا جان بگيرد تن به خواب رفته ام و سو بگيرد چشمان باراني ام كه هزاران سال است در امتداد نگاه تو به انتظار نشسته است ...
ادامه مطلب