آسمانی بغض آلود شانه های پروین خیس از اشک ستاره ها
برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
اگر فکر می کنی بعضی چیزها را برای تو نوشته ام اشتباه می کنی من ... همیشه همه چیز را برای تو نوشته ام.
برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
مقابل دریا كه می رسمفقط برای چشمهایت دعا می كنماما تو هرگز مستجاب نمی شویببار ...ببار كه باز باورت كنمببار در همین كوچه پس كوچه های بارانیببار در همین كوچه مهتابراستی قرارمان"همان ساعت "نمی دانمساعت لجوجی كه هیچ عقربه ایروی شانه هایش به خواب نمی رودیادت نرودتو ، همیشه فرصت كوتاه منی برای شعرتا می آیم زمزمه ات كنمزود تمام می شویمی دانم سالهاستساعت قرارمانیك دقیقه به هیچ استو من همیشه فقط یك دقیقهدیر می رسم
برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
سخت نیست اصلا سخت نیست از روی شانه ام تاب بخوری روی دستمتوی چشمهایم زل بزنی وبگویی حواست هست امروز جمعه است ؟! سخت نیستبگویم مگر حواس گذاشته ای ؟ سخت نیست چنان ببوسمتکه جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش ! سخت نیست ...جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم ! بگویی کجا ؟بگویم قربان عطر تنت سخت نیست من و تـــو این طور جان جمعه را بگیریم ؛قبل از اینکه بفهمد غصه را چطور توی دلهایمان جا کند ! سخت نیستفقط دستت را به من بده نوشته شده در شنبه هفتم بهمن ۱۳۹۶ساعت
14:41 توسط مانی|
برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
بوی یلدا را می شنوی ؟
انتهای خیابان آذر
باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان
قراری طولانی به بلندای یک شب
شب عشق بازی برگ و برف
پاییز
چمدان به دست ایستاده
عزم رفتن دارد
آسمان بغض میکند ، می بارد
خدا هم می داند عروس فصل ها
چقدر دوست داشتنی ست ،
دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن می دهد
آخرین نگاه بارانی اش را
به درختان عریان می دوزد ، دستی تکان می دهد
قدمی برمی دارد سنگین و سرد
کاسه ای آب می ریزم پشت پای پاییز و تمام می شود
"پاییز"
ای آبستن روزهای عاشقی
رفتنت به خیر ، سفرت بی خطر باد...
نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:0 توسط مانی|
برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
لازم نیست در آغوشم بگیری
لازم نیست بگویی دوستم داری
حتی...
لازم نیست با چشمهایت مرا ببوسی
همین که
صورتی پوشیده باشی
با موهای بافته
همین که پشت پنجره کوچه را وجب بزنی
و انتظار را متر کنی
همین که زیر لب بگویی باز دیر کرد...
همین که مهتاب صورتی پوش
از پنجره اتاق تو به کوچه سلام کند
خواهم دانست
خدا میتواند برای یک مرد عاشق...
زنی باشد زیبا و چشم براه
که به امید عبادتی عاشقانه
خود را آراسته ...
+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۹۵ساعت 14:55 توسط مانی |
برچسب: انتظار,
نویسنده: کسری کاشانی
در فراغت
ميهمان چشمهايم شده
اگر آمدي
با خودت كمي ابر بياور
بر من ببار
و دوباره در من جاري شو...

برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
از آستانه ی پنجره
در شبی شفاف
به تو چشم دوختم
و ستاره های آویخته بر گیسوانت را تا صبح شمردم
مهتاب از یقه ات سرک می کشید
و رود جاری احساس از چشمت می جوشید

آواز عشق را با لبانت برایم زمزمه کردی
آوازی دور
متعلق به هزاره های پیش
که ورد زبان کولیان آفتاب سوخته ی عاشق بود
برچسب: آواز دورف ها,
نویسنده: کسری کاشانی
بادها زوزه كشان مي وزند
و گلوگاه كوه و
سكوت دامنه دار دشت را
خيس مي كنند
كسي نيست ؟
كه پابه پاي من
قله هاي رنگ پريده را درنوردد
تا گلوي به بغض نشسته كوه را بشكنيم و
سكوت دامنه دار دشت را فرياد كنيم؟
.
.
و طنين صدايم در كوه مي پيچد و مي شنوم :
كسي نيست....كسي نيست...

برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
برچسب: درخت و باد,شعر درخت و باد,درخت بادام,درخت بادام هندی,درخت بادام زمینی,درخت بادام کوهی,درخت بادام تلخ,درخت بادام هندي,درخت بادام هندی در ایران,درخت بادام دیر گل,
نویسنده: کسری کاشانی
شعري تازه
در وصف چشمانت سرودم
اما ...
افسوس
نشاني از تو ندارم
پس
به پيرهن باد سنجاق مي كنم
شعر كوچكم را
كاش امشب...
پنجره اتاقت باز مانده باشد

برچسب: شعری در باد,شعری در مورد باد,شعری در وصف باد,شعری در مورد بادبادک,شعری در مورد باده,شعری در مورد بادکنک,شعري باديني,شعری بادینی,
نویسنده: کسری کاشانی
برچسب:
نویسنده: کسری کاشانی
برچسب: درياي عشق,دریای عشق آل پاچینو,دریای عشق 6,دریای عشق من,دریای عشق رمان,دریای عشق تو,دریای عشق ساحل ندارد,درياي عشق ساحل ندارد,دریای عشق جلد دوم,عشق دریای کرانه ناپدید,
نویسنده: کسری کاشانی
دستم را به روي لحظه هاي بيقرار مي كشم
احساس مي كنم
از آنجا كه تو ايستاده اي
تا روياهاي من
تنها يك آغوش فاصله است
كاش بودي...
تمام شمعداني هاي حياط مي دانند
اينجا باران هم اگر ببارد
بدون تو
بوي خشكسالي مي دهد

برچسب: لحظه هاي بي قراري,لحظه های بیقراری,لحظه های بیقرار,لحظه های بیقراری مرتضی پاشایی,لحظه های بیقراری مرتضی سرمدی,
نویسنده: کسری کاشانی