
درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان میان دفتر باران، مداد سرگردانتو را كشید و مرا آفتابگردانتمیان حوصله گیج باد سرگردانهمیشه اول هر قصه آن یكی كه نبودنه باد بود و نه تا بامداد سرگردانو آن یكی همه ی قصه بود و در اوهزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردانتمام قصه همین بود راست می گفتی :تو باد بودی و من در مباد سرگردانزمین تب زده، انسان عصر یخ بندانو من میان تب و انجماد سر گردانستاره ها همه شومند و ماه خسته منمیان یك شب بی اعتماد سر گردانمرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هستهزار آینه ی نامراد سرگرداننماد نام تو بود و نماد ناله منهزار ناله در این یك نماد سر گرداندرخ...
ادامه مطلب
شعري تازه در وصف چشمانت سرودم اما ... افسوس نشاني از تو ندارم پس به پيرهن باد سنجاق مي كنم شعر كوچكم را كاش امشب... پنجره اتاقت باز مانده باشد ...
ادامه مطلب
يك روز در امتداد ساحل دلتنگي سوار بر قايقي خواهم شد از جنس رويا من مسافر درياي انكار در هواي مسموم بغض تا بيكران حزين راهي خواهم شد براي تهي شدن از تمام واژه هايي كه شنا كرده اند نامت را در امتداد آبراهه هاي خيال و نقش خواهم كرد بر موج موج تن عريان دريا آخرين شعرم را و مي دانم غرق خواهم شد در حجم انبوه نبودنت و ماهي ها ميهمان ساحل عشق خواهند كرد... آنروز كه نفس هايت بوي رفتن داد ...
ادامه مطلب