
بادها زوزه كشان مي وزندو گلوگاه كوه وسكوت دامنه دار دشت راخيس مي كنندكسي نيست ؟كه پابه پاي منقله هاي رنگ پريده را درنورددتا گلوي به بغض نشسته كوه را بشكنيم وسكوت دامنه دار دشت را فرياد كنيم؟..و طنين صدايم در كوه مي پيچد ومي شنوم : كسي نيست....كسي نيست......
ادامه مطلب
درخت بود و تو بودی و باد، سرگردان میان دفتر باران، مداد سرگردانتو را كشید و مرا آفتابگردانتمیان حوصله گیج باد سرگردانهمیشه اول هر قصه آن یكی كه نبودنه باد بود و نه تا بامداد سرگردانو آن یكی همه ی قصه بود و در اوهزار و یك شب و صد شهرزاد سرگردانتمام قصه همین بود راست می گفتی :تو باد بودی و من در مباد سرگردانزمین تب زده، انسان عصر یخ بندانو من میان تب و انجماد سر گردانستاره ها همه شومند و ماه خسته منمیان یك شب بی اعتماد سر گردانمرا مراد تویی گرچه بر ضریح تو هستهزار آینه ی نامراد سرگرداننماد نام تو بود و نماد ناله منهزار ناله در این یك نماد سر گرداندرخ...
ادامه مطلب