خرید بک لینک

بوی یلدا را می شنوی ؟

انتهای خیابان آذر

باز هم قرار عاشقانه پاییز و زمستان

قراری طولانی به بلندای یک شب

شب عشق بازی برگ و برف

پاییز

چمدان به دست ایستاده

عزم رفتن دارد

آسمان بغض میکند ، می بارد

خدا هم می داند عروس فصل ها

چقدر دوست داشتنی ست ،

دقیقه ای بیشتر مهلت ماندن می دهد

آخرین نگاه بارانی اش را

به درختان عریان می دوزد ، دستی تکان می دهد

قدمی برمی دارد سنگین و سرد

کاسه ای آب می ریزم پشت پای پاییز و تمام می شود

"پاییز"

ای آبستن روزهای عاشقی

رفتنت به خیر ، سفرت بی خطر باد...

نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر ۱۳۹۶ساعت 15:0 توسط مانی|

برچسب: نویسنده: کسری کاشانی تاريخ: چهارشنبه 4 بهمن 1396 ساعت: 4:59

صفحه بندی