
در فراغت خشكسالي ميهمان چشمهايم شده اگر آمدي با خودت كمي ابر بياور بر من ببار و دوباره در من جاري شو... ...
ادامه مطلب
دستم را به روي لحظه هاي بيقرار مي كشم احساس مي كنم از آنجا كه تو ايستاده اي تا روياهاي من تنها يك آغوش فاصله است كاش بودي... تمام شمعداني هاي حياط مي دانند اينجا باران هم اگر ببارد بدون تو بوي خشكسالي مي دهد ...
ادامه مطلب